چکیده

کاسه‌نمدها به‌عنوان یکی از اجزای کلیدی سیستم‌های آب‌بندی در تجهیزات دوار، نقش مهمی در حفظ پایداری روانکاری، جلوگیری از ورود آلودگی و افزایش قابلیت اطمینان تجهیزات صنعتی ایفا می‌کنند. با این حال، در بسیاری از کاربردهای صنعتی، انتخاب این قطعه اغلب بر مبنای هزینه اولیه انجام می‌شود و اثرات بلندمدت آن بر نرخ خرابی، فرسایش داخلی و هزینه‌های تعمیراتی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

در این مطالعه، تأثیر کیفیت کاسه‌نمد بر عملکرد گیربکس‌های صنعتی به‌صورت یک مطالعه میدانی مقایسه‌ای و در بازه زمانی یک‌ساله بررسی شد. مطالعه در خطوط اکستروژن پلی‌اتیلن کارخانه بسپار بهین آب کرمان انجام گرفت و دو گیربکس مشابه از نوع Parallel Shaft تحت شرایط کاری یکسان، با سیستم محرک مشابه و روانکار یکسان مورد پایش قرار گرفتند. در گروه کنترل از کاسه‌نمد متداول TTO با جنس NBR و در گروه آزمایش از کاسه‌نمد باکیفیت SKF HMSA10 RG مطابق استاندارد DIN 3760 و مجهز به Dust Lip استفاده شد.

نتایج نشان داد زمان شروع نشتی در کاسه‌نمد SKF حدود ۴.۵ برابر بیشتر از نمونه متداول بوده و رفتار نشتی آن نیز پایدارتر است. در مقابل، کاسه‌نمد متداول با افزایش پیشرونده نرخ نشتی، آلودگی محیطی، کاهش عمر قطعات جانبی و بروز خرابی‌های ثانویه همراه بود. تحلیل شاخص PQ روغن نشان داد نرخ افزایش ذرات فرومغناطیسی در گیربکس مجهز به کاسه‌نمد متداول به‌مراتب بیشتر بوده و بیانگر شدت بالاتر فرسایش داخلی است، در حالی که روند تغییرات PQ در گروه SKF آرام و تقریباً خطی باقی ماند.

پایش دمای گیربکس‌ها اختلاف معناداری میان دو گروه نشان نداد و مشخص شد دما به‌تنهایی شاخص حساسی برای تشخیص خرابی‌های ناشی از ضعف سیستم آب‌بندی نیست. تحلیل اقتصادی مطالعه نیز نشان داد با وجود اختلاف قیمت اولیه حدود ۱۰.۵ دلار بین دو کاسه‌نمد، هزینه تعمیرات مستقیم گیربکس در گروه مجهز به کاسه‌نمد باکیفیت‌تر به‌طور قابل توجهی کاهش یافته است. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد کیفیت سیستم آب‌بندی می‌تواند علاوه بر کنترل نشتی، نرخ فرسایش داخلی، قابلیت اطمینان تجهیزات، خرابی‌های ثانویه، ریسک‌های ایمنی و هزینه چرخه عمر تجهیزات صنعتی را نیز به‌طور معناداری تحت تأثیر قرار دهد.

مقدمه

در صنایع فرایندی و تولیدی، قابلیت اطمینان تجهیزات دوار یکی از عوامل اصلی در پایداری تولید، کاهش توقفات ناخواسته و کنترل هزینه‌های نگهداری و تعمیرات محسوب می‌شود. بسیاری از خرابی‌های پرهزینه و تدریجی نه از اجزای اصلی نظیر چرخ‌دنده‌ها یا یاتاقان‌ها، بلکه از قطعات به‌ظاهر ساده و کم‌هزینه‌ای آغاز می‌شوند که وظیفه حفاظت از شرایط عملکردی سیستم را بر عهده دارند. کاسه‌نمدها از جمله این اجزا هستند که نقش آن‌ها در حفظ روانکار، جلوگیری از ورود آلودگی و پایداری شرایط بهره‌برداری، تأثیر مستقیمی بر سلامت بلندمدت تجهیزات دارد. در عمل، انتخاب کاسه‌نمد در بسیاری از واحدهای صنعتی عمدتاً بر پایه قیمت خرید اولیه انجام می‌شود. اختلاف قیمت نسبتاً محدود میان محصولات مختلف، تصمیم‌گیری را به سمت استفاده از نمونه‌های ارزان‌تر سوق می‌دهد، در حالی که هزینه واقعی استفاده از قطعات بی‌کیفیت معمولاً در طول دوره بهره‌برداری آشکار می‌شود. این هزینه‌ها اغلب به‌صورت افزایش خرابی‌های ثانویه، تشدید فرسایش داخلی، آلودگی محیط کار، افزایش دفعات تعمیرات و کاهش قابلیت اطمینان سیستم بروز می‌کنند. در گیربکس‌های صنعتی، ضعف در سیستم آب‌بندی می‌تواند به نشتی تدریجی روغن، ورود آلاینده‌های محیطی، کاهش پایداری فیلم روانکار و افزایش نرخ سایش داخلی منجر شود. این نوع خرابی‌ها معمولاً ماهیتی تدریجی دارند و در مراحل اولیه ممکن است توسط شاخص‌های متداول پایش وضعیت، نظیر دمای عملکرد، به‌وضوح قابل تشخیص نباشند. در عین حال، تداوم نشتی روغن می‌تواند پیامدهای جانبی قابل توجهی از جمله آلودگی محیط، کاهش عمر قطعات مجاور و افزایش ریسک‌های ایمنی ایجاد کند. اگرچه مطالعات متعددی بر اهمیت روانکاری و پایش وضعیت گیربکس‌ها تمرکز داشته‌اند، نقش کیفیت سیستم آب‌بندی در ایجاد خرابی‌های زنجیره‌ای و اثر آن بر هزینه چرخه عمر تجهیزات، کمتر به‌صورت میدانی و مبتنی بر داده‌های واقعی صنعتی بررسی شده است. بر همین اساس، این تحقیق با هدف بررسی اثر کیفیت کاسه‌نمد بر قابلیت اطمینان گیربکس‌های صنعتی، در قالب یک مطالعه میدانی یک‌ساله و در شرایط واقعی بهره‌برداری انجام شد. در این مطالعه، علاوه بر بررسی زمان شروع نشتی و رفتار تخریب آب‌بندها، شاخص‌های فرسایش داخلی، خرابی‌های ثانویه، پیامدهای ایمنی و هزینه‌های تعمیراتی نیز مورد تحلیل قرار گرفتند. به‌منظور کاهش اثر نوسانات اقتصادی و حفظ قابلیت مقایسه نتایج، کلیه تحلیل‌های اقتصادی این پژوهش بر مبنای دلار آمریکا (USD) ارائه شده است. هدف اصلی این تحقیق ارائه شواهد میدانی برای نشان دادن این موضوع است که انتخاب کاسه‌نمد، تصمیمی صرفاً مبتنی بر خرید قطعه نیست، بلکه بخشی از راهبرد افزایش قابلیت اطمینان، کاهش هزینه چرخه عمر و بهبود عملکرد سیستم نگهداری و تعمیرات محسوب می‌شود.

اهمیت سیستم آب‌بندی در قابلیت اطمینان تجهیزات دوار

در تجهیزات دوار صنعتی، قابلیت اطمینان تنها به کیفیت اجزای اصلی محدود نمی‌شود، بلکه عملکرد صحیح اجزای حفاظتی و کنترلی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در پایداری عملکرد سیستم دارد. سیستم‌های آب‌بندی از مهم‌ترین این اجزا هستند که وظیفه آن‌ها حفظ تعادل روانکاری و جلوگیری از ورود آلودگی به داخل تجهیز است. هرگونه اختلال در عملکرد آب‌بندی می‌تواند زمینه‌ساز بروز خرابی‌های تدریجی و گاه پنهان در تجهیزات دوار شود. کاسه‌نمدها به‌عنوان متداول‌ترین نوع آب‌بند در گیربکس‌ها، وظیفه جلوگیری از خروج روانکار و ممانعت از ورود آلاینده‌های محیطی را به‌طور هم‌زمان بر عهده دارند. حتی نشتی‌های محدود و ظاهراً کم‌اهمیت می‌توانند به‌مرور موجب کاهش سطح روغن، ناپایداری فیلم روانکار و افزایش تماس فلزی در اجزای داخلی شوند. ورود ذرات گردوغبار و آلودگی از طریق آب‌بندهای ضعیف نیز باعث افزایش ذرات سایشی در روغن و تشدید فرسایش داخلی می‌شود. یکی از ویژگی‌های مهم خرابی‌های مرتبط با سیستم آب‌بندی، ماهیت تدریجی آن‌ها است. برخلاف خرابی‌های ناگهانی، ضعف آب‌بندی معمولاً بدون تغییر محسوس در پارامترهایی مانند دمای تجهیز آغاز می‌شود. داده‌های میدانی این مطالعه نیز نشان داد که با وجود تفاوت قابل توجه در وضعیت نشتی و فرسایش داخلی، میانگین دمای عملکرد دو گیربکس تقریباً مشابه باقی مانده است.

تصویر 1

(نمودار مقایسه تغییرات دمایی گیربکس‌های گروه کنترل و گروه آزمایش)

همان‌گونه که در شکل 1 مشاهده می‌شود، الگوی تغییرات دمایی دو گیربکس در طول دوره بهره‌برداری بسیار مشابه بوده و اختلاف معناداری میان آن‌ها وجود ندارد. این موضوع نشان می‌دهد پایش دما به‌تنهایی شاخص مناسبی برای شناسایی خرابی‌های ناشی از ضعف سیستم آب‌بندی نیست و لازم است شاخص‌های مکملی نظیر تحلیل روغن و نرخ نشتی نیز مورد توجه قرار گیرند. از منظر مهندسی قابلیت اطمینان، ضعف سیستم آب‌بندی می‌تواند علاوه بر افزایش فرسایش داخلی، به خرابی‌های ثانویه در اجزای مجاور و حتی افزایش ریسک‌های ایمنی منجر شود. در مطالعه حاضر، نشتی روغن در گیربکس مجهز به کاسه‌نمد متداول موجب آلودگی محیط، کاهش عمر تسمه‌ها و ثبت حادثه ایمنی شد. این یافته نشان می‌دهد اثرات خرابی آب‌بند فراتر از مسائل مکانیکی بوده و ابعاد ایمنی و بهره‌برداری را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

مکانیزم‌های خرابی ناشی از کاسه‌نمدهای بی‌کیفیت

خرابی کاسه‌نمد در بسیاری از موارد به‌عنوان یک ایراد جزئی تلقی می‌شود، در حالی که در عمل می‌تواند نقطه آغاز یک زنجیره تخریبی در کل سیستم باشد. کاسه‌نمدهای بی‌کیفیت معمولاً به‌دلیل ضعف در طراحی، کیفیت مواد، دقت ابعادی یا پایداری عملکرد، قادر به حفظ تماس یکنواخت و پایدار با شفت در طول زمان نیستند. در شرایط کاری مداوم، لبه آب‌بند تحت تنش‌های حرارتی، اصطکاک و سایش دینامیکی قرار دارد. در صورت افت کیفیت الاستومر یا کاهش پایداری فنر، نیروی شعاعی وارد بر شفت کاهش یافته و مسیرهای میکروسکوپی برای عبور روغن ایجاد می‌شود. این نشتی‌ها معمولاً به‌صورت تدریجی آغاز شده و با افزایش سایش، شدت آن‌ها افزایش می‌یابد. ضعف در جلوگیری از ورود آلاینده‌های محیطی نیز یکی از عوامل مهم تشدید خرابی است. نبود یا عملکرد نامناسب لبه گردگیر (Dust Lip) می‌تواند موجب ورود ذرات ساینده به ناحیه تماس و افزایش سایش شفت و آب‌بند شود. این ذرات علاوه بر تخریب آب‌بند، وارد روغن شده و نرخ فرسایش داخلی گیربکس را افزایش می‌دهند. نشتی تدریجی روغن باعث کاهش پایداری شرایط روانکاری و افت ضخامت فیلم روغن در نواحی تماس می‌شود. این فرآیند معمولاً در مراحل اولیه تنها به‌صورت افزایش آرام ذرات فرسایشی ظاهر می‌شود، اما در ادامه می‌تواند به خرابی‌های جدی‌تر و افزایش هزینه‌های تعمیراتی منجر گردد. داده‌های میدانی این مطالعه نشان داد که در کاسه‌نمد متداول، نشتی پس از شروع، به‌صورت پیشرونده افزایش یافته و متوقف نمی‌شود. علاوه بر اثرات داخلی، خرابی آب‌بند می‌تواند پیامدهای محیطی و ایمنی قابل توجهی نیز ایجاد کند. آلودگی محیط کار، کاهش عمر قطعات مجاور و افزایش ریسک حوادث از جمله این پیامدها هستند. این یافته‌ها نشان می‌دهد خرابی کاسه‌نمد یک پدیده ایزوله نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان یک خرابی زنجیره‌ای بر کل سیستم تأثیر بگذارد.

روش تحقیق و طراحی مطالعه میدانی

این تحقیق به‌صورت یک مطالعه میدانی مقایسه‌ای در کارخانه تولید لوله پلی‌اتیلن بسپار بهین آب کرمان و در بازه زمانی یک‌ساله انجام شد. هدف اصلی مطالعه، بررسی اثر کیفیت کاسه‌نمد بر عملکرد، نرخ خرابی، وضعیت فرسایش داخلی و هزینه چرخه عمر گیربکس‌های صنعتی در شرایط واقعی بهره‌برداری بود.

برای این منظور، دو گیربکس کاملاً مشابه از نوع Parallel Shaft با نسبت تبدیل 22:1 انتخاب شدند. هر دو گیربکس دارای سه چرخ‌دنده بوده و توسط الکتروموتورهای 22kW مجهز به سافت‌استارت و سیستم کنترل دور راه‌اندازی می‌شدند. شرایط کاری، میزان بار، سیکل بهره‌برداری، شرایط محیطی و نوع روانکار در هر دو تجهیز یکسان در نظر گرفته شد تا اثر سایر متغیرها به حداقل برسد.

در هر دو گیربکس از روغن صنعتی بهران بردبار 100 استفاده شد. تفاوت اصلی تنها در نوع کاسه‌نمد مورد استفاده بود. در گروه کنترل از کاسه‌نمد متداول TTO با قیمت تقریبی 13.5 دلار و در گروه آزمایش از کاسه‌نمد SKF HMSA10 RG مطابق استاندارد DIN 3760 و مجهز به Dust Lip با قیمت 24 دلار استفاده شد.

در طول دوره مطالعه، پارامترهایی نظیر زمان شروع نشتی، نرخ نشتی، وضعیت خرابی‌های ثانویه، دمای عملکرد، وضعیت فرسایش داخلی روغن و هزینه‌های تعمیراتی ثبت و تحلیل شدند. همچنین جهت ارزیابی وضعیت فرسایش داخلی، شاخص PQ روغن به‌صورت دوره‌ای اندازه‌گیری شد.

به‌منظور حذف اثر نوسانات اقتصادی و امکان مقایسه بهتر داده‌ها، تمامی تحلیل‌های اقتصادی بر پایه دلار آمریکا (USD) ارائه شده‌اند.

نتایج عملکردی و تحلیل خرابی

نتایج مطالعه نشان داد کیفیت کاسه‌نمد تأثیر مستقیمی بر رفتار عملکردی گیربکس و روند تخریب سیستم دارد. در گروه کنترل که از کاسه‌نمد متداول TTO استفاده شده بود، اولین نشتی روغن در سیکل نخست پس از 43 روز و در سیکل دوم پس از 51 روز مشاهده شد. در مقابل، در گیربکس مجهز به کاسه‌نمد SKF، زمان شروع نشتی به حدود 194 روز افزایش یافت که نشان‌دهنده افزایش حدود 4.5 برابری عمر عملکردی سیستم آب‌بندی است.

علاوه بر اختلاف در زمان شروع خرابی، رفتار نشتی در دو گروه نیز تفاوت قابل توجهی داشت. در گروه کنترل، نشتی پس از آغاز به‌صورت پیشرونده افزایش یافت و نرخ آن از حدود 1 لیتر در ماه به حدود 3 لیتر در ماه رسید. این روند نشان‌دهنده ناپایداری عملکرد آب‌بند و تشدید تدریجی تخریب سطح تماس بود. در مقابل، در گروه آزمایش نرخ نشتی در حدود 1 لیتر در ماه باقی ماند و رفتار پایدارتر و قابل‌کنترل‌تری مشاهده شد.

بررسی‌های میدانی همچنین نشان داد خرابی سیستم آب‌بندی در گروه کنترل تنها به نشتی روغن محدود نمانده و پیامدهای ثانویه متعددی ایجاد کرده است. آلودگی مداوم محیط اطراف گیربکس موجب کاهش عمر تسمه‌های پولی و افزایش نیاز به سرویس‌های جانبی شد. علاوه بر این، در اثر تجمع روغن در محیط کاری، یک مورد حادثه سر خوردن پرسنل نیز ثبت شد که نشان‌دهنده پیامدهای ایمنی ناشی از ضعف سیستم آب‌بندی است. در مقابل، در گروه مجهز به کاسه‌نمد SKF هیچ خرابی ثانویه یا حادثه مرتبط با نشتی گزارش نشد.

پایش دمای عملکرد دو گیربکس نشان داد اختلاف معناداری میان شرایط حرارتی آن‌ها وجود ندارد. میانگین دمای عملکرد در فصل گرم برای گروه کنترل حدود 58 درجه سانتی‌گراد و برای گروه آزمایش حدود 59 درجه سانتی‌گراد ثبت شد. در فصل سرد نیز میانگین دما به‌ترتیب حدود 42 و 39 درجه سانتی‌گراد بود. این نتایج نشان می‌دهد خرابی ناشی از ضعف سیستم آب‌بندی الزاماً با افزایش محسوس دمای عملکرد همراه نیست و پایش دما به‌تنهایی نمی‌تواند شاخص مناسبی برای تشخیص این نوع خرابی باشد.

تحلیل شاخص PQ و وضعیت فرسایش داخلی

به‌منظور ارزیابی میزان فرسایش داخلی گیربکس‌ها، روند تغییرات شاخص PQ روغن در طول دوره مطالعه مورد بررسی قرار گرفت. شاخص PQ یا Particle Quantifier بیانگر میزان ذرات فرومغناطیسی ناشی از سایش داخلی در روغن بوده و یکی از شاخص‌های مهم در پایش وضعیت تجهیزات دوار محسوب می‌شود. افزایش این شاخص معمولاً نشان‌دهنده تشدید سایش چرخ‌دنده‌ها، یاتاقان‌ها و سایر سطوح فلزی داخلی است.

نتایج اندازه‌گیری‌ها نشان داد روند افزایش PQ در گیربکس مجهز به کاسه‌نمد متداول به‌صورت شتابان بوده است. مقدار PQ در این گروه از حدود 24 در ماه چهارم به حدود 48 در ماه ششم افزایش یافت که بیانگر رشد سریع ذرات فرسایشی و تشدید سایش داخلی است. این رفتار با روند افزایش نشتی و ورود تدریجی آلاینده‌ها به سیستم همخوانی دارد.

در مقابل، در گیربکس مجهز به کاسه‌نمد SKF روند تغییرات PQ بسیار آرام‌تر و تقریباً خطی بود. مقدار PQ در این گروه طی دوره یک‌ساله از حدود 20 به 37 رسید که نشان‌دهنده کنترل بهتر شرایط روانکاری و کاهش نرخ فرسایش داخلی است. در گروه کنترل به دلیل رسیدن شاخص PQ به عددی بالای 48 در ماه ششم روغن گیبرکس به طور کامل تعویض شد. همچنین در این تعویض کاسه نمدها نیز تعویض شدند. در گروه آزمایش روغن در طول دوره تنها سرریز گردید و کاسه نمدها نیز تعویض نگردیدند.

این نتایج نشان می‌دهد کیفیت سیستم آب‌بندی تنها بر کنترل نشتی مؤثر نیست، بلکه نقش مستقیمی در پایداری شرایط روانکاری و کاهش نرخ تولید ذرات سایشی دارد. همچنین مشخص شد تحلیل روغن و پایش شاخص PQ می‌تواند در تشخیص زودهنگام خرابی‌های ناشی از ضعف آب‌بندی بسیار مؤثرتر از شاخص دما باشد. همچنین استفاده از کاسه نمد با کیفیت باعث تغییر محسوس در MTBF و همینطور MTTR بوده است.

تصویر 2

(نمودار مقایسه روند تغییرات شاخص PQ در گیربکس‌های گروه کنترل و گروه آزمایش طی دوره یک‌ساله)

تحلیل حجم روغن در گیربکس

به‌منظور بررسی پایداری شرایط روانکاری و ارتباط آن با عملکرد سیستم آب‌بندی، تغییرات حجم روغن داخل گیربکس طی دوره مطالعه مورد پایش قرار گرفت. نمودار ثبت‌شده از حجم روغن در دو گیربکس نشان‌دهنده تفاوت‌های بسیار واضحی میان رفتار دو کاسه‌نمد است.

لازم به توضیح است چون در سایت گلس گیربکس برای اعداد بالای 15000 میلیلیتر درجه بندی مشخصی وجود نداشت، حداکثر مقدار روغن در حالت فول 15000 ثبت شده که ممکن است تا 25 سی سی بیشتر بوده باشد.

همچنین در هر دو گیربکس کاهش سطح روغن نسبت به استانداردها بالا میباشد. که ایراد ذاتی دستگاه در نظر گرفته شده – که باید بعدا مورد بازبینی و در صورت لزوم نسبت به اعمال تغییرات در سیستم برای رفع مشکل اقدام شود – ولی در اینجا ما فقط به مقایسه عملکردی دو کاسه نمد پرداخته ایم. لازم به توضیح است که دلیل شکل گیری این مطالعه مشکل مزمن کاهش روغن در این گیبرکسها بوده است.

در گیربکس گروه کنترل، حجم روغن دارای نوسانات شدید، افت‌های مکرر و کاهش‌های ناگهانی است. این سقوط‌های ناگهانی سطح روغن تا محدوده‌های بسیار پایین (حدود 12000 میلی‌لیتر) نشان می‌دهد که نشتی در این گیربکس نه‌تنها مداوم، بلکه پیشرونده بوده است. این رفتار بیانگر ضعف جدی سیستم آب‌بندی و ناتوانی آن در حفظ پایداری حجم روغن است. نوسانات شدید سطح روغن همچنین تأیید می‌کند که نیاز به جبران روغن در این گروه به‌صورت مکرر و خارج از برنامه رخ داده است. کاهش‌های مکرر و عمیق سطح روغن، در عمل باعث ناپایداری فیلم روغن، کاهش روانکاری هیدرودینامیک و افزایش احتمال تماس فلزی و سایش داخلی می‌شود.

در مقابل، در گیربکس گروه آزمایش که از کاسه‌نمد SKF HMSA10 RG استفاده شده است، رفتار حجم روغن بسیار پایدارتر است. افت‌های سطح روغن کمتر، تدریجی‌تر و محدودتر هستند و سطح روغن در بیشتر زمان بهره‌برداری در محدوده ایمن باقی مانده است. این رفتار نشان می‌دهد سیستم آب‌بندی باکیفیت‌تر توانسته است نشت روغن را کنترل کرده، پایداری روانکاری را حفظ کند و وابستگی به جبران روغن را کاهش دهد.

این داده‌ها با یافته‌های بخش PQ هماهنگ است؛ زیرا افت مکرر سطح روغن موجب افزایش سایش و در نتیجه افزایش ذرات فرومغناطیسی می‌شود. همچنین نمودار حجم روغن تأیید می‌کند که حتی با وجود دمای مشابه در دو تجهیز، وضعیت روانکاری و نشتی می‌تواند تفاوت بنیادین ایجاد کند که تنها از طریق تحلیل روغن و پایش سطح روغن قابل مشاهده است.

تصویر 3

(نمودار تغییرات حجم روغن در گیربکس‌های گروه کنترل و گروه آزمایش)

تحلیل اقتصادی و هزینه چرخه عمر

یکی از مهم‌ترین اهداف این مطالعه، بررسی اثر کیفیت کاسه‌نمد بر هزینه چرخه عمر گیربکس‌ها بود. اگرچه اختلاف قیمت اولیه میان دو کاسه‌نمد مورد استفاده تنها حدود 10.5 دلار بود، اما نتایج نشان داد این اختلاف محدود در هزینه خرید، تأثیر قابل توجهی بر هزینه‌های بهره‌برداری و تعمیرات داشته است.

بررسی هزینه‌های مستقیم تعمیراتی نشان داد مجموع هزینه‌های سالانه مرتبط با گیربکس مجهز به کاسه‌نمد SKF حدود 710 دلار بوده، در حالی که این مقدار در گیربکس مجهز به کاسه‌نمد متداول به حدود 1180 دلار رسیده است. این اختلاف عمدتاً ناشی از افزایش دفعات تعمیر، تعویض قطعات جانبی، پاک‌سازی آلودگی روغن و رسیدگی به خرابی‌های ثانویه بوده است.

همچنین هزینه کل سالانه خط تولید، با در نظر گرفتن سایر خرابی‌های غیرمرتبط و برقی، برای گروه SKF حدود 2530 دلار و برای گروه کنترل حدود 2400 دلار برآورد شد. به عنوان مثال در خط گروه آزمایش یک ماژول PLC در دوره آزمایش تعویض شد است. هرچند اختلاف کلی هزینه خط نسبتاً محدود به‌نظر می‌رسد، اما باید توجه داشت که تنها تغییر اعمال‌شده در این مطالعه، انتخاب نوع کاسه‌نمد بوده است.

نتایج اقتصادی تحقیق نشان می‌دهد تصمیم‌گیری بر مبنای قیمت اولیه قطعه، لزوماً به کاهش هزینه واقعی منجر نمی‌شود. در مقابل، انتخاب قطعات باکیفیت‌تر می‌تواند از طریق افزایش قابلیت اطمینان، کاهش خرابی‌های ثانویه، کاهش توقفات و کنترل فرسایش داخلی، هزینه چرخه عمر تجهیزات را به‌طور معناداری کاهش دهد.

پارامترهای انتخاب صحیح کاسه‌نمد

انتخاب صحیح کاسه‌نمد در تجهیزات صنعتی باید بر پایه شرایط واقعی بهره‌برداری و الزامات قابلیت اطمینان انجام شود. یکی از مهم‌ترین عوامل، شرایط کاری تجهیز شامل سرعت دورانی، دمای عملکرد، فشار داخلی و نوع روانکار است. هر یک از این پارامترها می‌تواند بر نوع طراحی و جنس مناسب آب‌بند تأثیر مستقیم داشته باشد.

جنس الاستومر مورد استفاده در کاسه‌نمد نیز اهمیت بالایی دارد. ترکیبات NBR، FKM و PTFE هرکدام دارای محدوده دمایی، مقاومت شیمیایی و رفتار سایشی متفاوتی هستند. انتخاب نادرست جنس آب‌بند می‌تواند موجب کاهش سریع عمر عملکردی و افزایش احتمال نشتی شود.

از دیگر عوامل مهم می‌توان به کیفیت ساخت، دقت ابعادی، کیفیت فنر و وجود لبه گردگیر اشاره کرد. استفاده از Dust Lip در محیط‌های آلوده می‌تواند نقش مؤثری در جلوگیری از ورود ذرات ساینده و افزایش عمر آب‌بند داشته باشد. همچنین انطباق با استانداردهایی نظیر DIN 3760 می‌تواند تا حد زیادی کیفیت عملکرد و پایداری آب‌بند را تضمین کند.

وضعیت سطح شفت، کیفیت ماشین‌کاری، میزان لقی و نحوه نصب نیز از عوامل تعیین‌کننده در عملکرد صحیح سیستم آب‌بندی هستند. حتی کاسه‌نمدهای باکیفیت در صورت نصب نامناسب یا استفاده روی سطوح آسیب‌دیده، عملکرد مطلوبی نخواهند داشت.

در نهایت، انتخاب کاسه‌نمد باید بر مبنای رویکرد هزینه چرخه عمر (LCC) انجام شود. در تجهیزات حساس و دارای هزینه توقف بالا، استفاده از قطعات باکیفیت‌تر می‌تواند از نظر اقتصادی و قابلیت اطمینان کاملاً توجیه‌پذیر باشد.

نتیجه‌گیری

نتایج این مطالعه میدانی نشان داد کیفیت کاسه‌نمد تأثیر مستقیمی بر قابلیت اطمینان، نرخ فرسایش داخلی و هزینه چرخه عمر گیربکس‌های صنعتی دارد. استفاده از کاسه‌نمد SKF موجب افزایش قابل توجه عمر عملکردی سیستم آب‌بندی شد، به‌گونه‌ای که زمان شروع نشتی حدود 4.5 برابر بیشتر از نمونه متداول ثبت گردید. همچنین رفتار نشتی در این گروه پایدارتر بوده و از تشدید تدریجی خرابی جلوگیری شده است.

تحلیل شاخص PQ نشان داد ضعف سیستم آب‌بندی می‌تواند موجب افزایش نرخ تولید ذرات فرسایشی و تشدید سایش داخلی شود. در مقابل، عملکرد پایدارتر کاسه‌نمد باکیفیت‌تر موجب کنترل بهتر شرایط روانکاری و کاهش روند فرسایش داخلی شده است.

همچنین مشخص شد دمای عملکرد به‌تنهایی شاخص مناسبی برای تشخیص این نوع خرابی نیست و استفاده از تحلیل روغن و شاخص‌های فرسایش می‌تواند اطلاعات دقیق‌تری درباره وضعیت واقعی تجهیز ارائه دهد.

از منظر اقتصادی، اختلاف محدود در هزینه اولیه خرید کاسه‌نمد منجر به کاهش قابل توجه هزینه‌های تعمیراتی و خرابی‌های ثانویه شد. این موضوع نشان می‌دهد انتخاب قطعات صرفاً بر مبنای قیمت اولیه می‌تواند در بلندمدت منجر به افزایش هزینه‌های بهره‌برداری شود.

در مجموع، استفاده از کاسه‌نمد باکیفیت‌تر موجب افزایش MTBF، کاهش MTTR، کاهش خرابی‌های ثانویه، بهبود شرایط ایمنی و کاهش هزینه چرخه عمر تجهیزات شد. نتایج این تحقیق تأکید می‌کند که انتخاب سیستم آب‌بندی باید به‌عنوان بخشی از راهبرد قابلیت اطمینان و مدیریت دارایی‌های فیزیکی در صنایع مورد توجه قرار گیرد.